این بار به خبرنگاران ...   

 سرنوشت کاظم اخوان در بین خبرنگاران یک استثنا است 26 سال گذشت / خواهرت چشم به راه است...مگذار او نیز برود در آرزوی دیدارت!

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، خانواده کاظم اخوان خبرنگار ربوده شده ایرانی، به مناسبت روز خبرنگار در نامه ای سرگشاده خطاب به خبرنگاران نوشت: امروز قرار است انسان‌هایی را گرامی بداریم و به آنان تبریک بگوییم که زودتر از دیگران اجازه نگاه کردن در جام جم را دارند، زودتر از دیگران خبری می شنوند و زودتر از دیگران تصویری را می بینند، خبری که گاه ارسال آن جان آدم را به لب می‌رساند و تصویری که گاه دیدن آن کمر انسان را می‌شکند و بر عکس.

 

 

 

این نامه افزوده است: این سهم چنین انسان‌هایی است، انسان‌هایی که خود در مقام اختیار، آن را برگزیده‌اند و از مخاطرات و خطرات چنین انتخابی باخبر بوده‌اند، انسان‌هایی که بر اساس رسالت خبررسانی خود هر چند سخت، اما اخبار را درست و به موقع می‌رسانند، انسان‌هایی که در تقویم سالانه ما روزی برایشان ثبت شده به نام "روز خبرنگار" کلمه‌ای که باید آن را به رنگ سرخ نگاشت، چرا که روز خبرنگار با رنگ خون آغاز شد.

 
خانواده کاظم اخوان تصریح کرد: خبرنگاران همیشه در خطرند و تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی خبرنگاران را نیز بدون توجه به مصونیت آنان هدف قرار می‌دهد. انسان‌هایی که از حوادث تلخ و ناگوار روزانه دیارمان سهمی از آنان است، سهمی از جام شوکران حقیقت؛ اما حقیقت این است که سال‌ها پیش همکاری از جنس آنان به نام کاظم اخوان وقتی در پی حقیقت بود به گروگان گرفته شد و علیرغم گذشت ربع قرن، حقیقت سرنوشت او همچنان در هاله‌ای از ابهام است.


در ادامه این نامه با تصریح به اینکه روز خبرنگار بیست و شش سال پیش یعنی در چهاردهم تیر 1361 آغاز شد، آمده است: روز خبرنگار برای ما باز شدن یک زخم کهنه است و هیجان‌های شدید و نگرانی عمیقی را بر می‌انگیزد، یک روز زمان زیادی نیست تا حتی مقدمه‌ای در مورد سختی‌های کار خبرنگاران بنویسیم، اگرچه سرنوشت کاظم یک استثنا است اما به اندازه کافی گویای این واقعیت است و دنیا تا امروز هرگز چنین تجربه‌ای را در مورد سرنوشت یک خبرنگار تجربه نکرده‌ است.


خانواده کاظم اخوان در ادامه نامه خود به خبرنگاران نوشت: سال 1361 رژیم صهیونیستی از زمین و دریا و هوا به لبنان حمله کرده بود و مردم مظلوم فلسطین و لبنان مورد آماج جنایات بی‌شمار قرار گرفتند و اخبار این ظلم و ستم جنایت‌پیشگان تاریخ می‌بایست به موقع و درست به اطلاع همه جهانیان می‌رسید، کاظم به عنوان یک خبرنگار با چنین هدفی داوطلبانه عازم لبنان شد اما این به نفع رژیم اشغالگر قدس نبود لذا در یک اقدام هماهنگ عوامل آن رژیم، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی را به همراه کاردار سفارت ایران در بیروت (سید محسن موسوی)، وابسته نظامی سفارت (احمد متوسلیان) و راننده سفارت (تقی رستگار مقدم) در یک پست بازرسی نیروهای وابسته به صهیونیست‌ها ربودند.


خانواده این عکاس ربوده‌شده تصریح کرد: کاظم رفت تا مظلومیت انسان‌ها را برایمان ثبت کند اما نمی‌دانست که تصویر خودش و همراهانش توسط خبرنگار سرنوشت دریافت و ثبت می‌شود، روزی که کاظم رفت نمی‌دانست که حتی یک عکس نخواهد گرفت و خبری مخابره نخواهد کرد زیرا که خودش و همراهانش خبرساز خواهند شد و امروز که 17 مرداد 1387 مصادف با روز خبرنگار است 26 سال گذشته و 9530 روز است که آنان خود خبر شده‌اند، خبرهایی که گاه شنیدنش جان آدم‌ها را به لب می‌رساند و نمی‌دانیم که چند روز دیگر باید بگذرد تا آن خبر و تصویر روح‌افزا بیاید و نگار خبرساز ما باز آید.

 
این خانواده خطاب به کاظم اخوان تاکید کرد: درست است که بیش از ربع قرن از تو هیچ خبری نداریم، اما ما هم ابزار خودمان را داریم؛ قلبمان مرگ تو را گواهی نمی‌دهد.


در پایان این نامه آمده است: هر سال روز خبرنگار که می‌شود نیم صفحه همه روزنامه‌ها را نگاه می‌کنیم تا شاید خبری، عکسی و تصویری از کاظم به چاپ رسیده باشد و از او یادی شده باشد؛ ما هرگز از پیگیری سرنوشت کاظم غافل نبوده‌ایم و امروز کاظم اخوان در یاد و خاطره مردم ماندگار شده است؛ خداوند را شاکریم که به همت رئیس و دانشجویان دانشکده خبر، برای اولین بار مراسم بزرگداشت و تجلیلی از کاظم اخوان امسال پس از بیست و شش سال در روز خبرنگار برگزار ‌شد.


گفتنی است صبح امروز پنجشنبه همزمان با رونمایی از تندیس یادبود جاویدالاثر کاظم اخوان در دانشکده خبر، نام ساختمان این دانشکده در خیابان شهید بهشتی تهران به نام جاویدالاثر کاظم اخوان نامگذاری شد.


همچنین در این مراسم که با حضور علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی رئیس‌جمهور برگزار شد، مدرک کارشناسی افتخاری خبرنگاری به خانواده خبرنگار جاویدالاثر کاظم اخوان اهدا شد.


کاظم اخوان عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران بود که در جریان ربوده شدن دیپلمات‌های ایرانی در تیر ماه سال 61 به اسارت عوامل وابسته به رژیم صهیونیستی در‌آمد و تا به امروز از وی خبر موثقی در دست نیست.                                                                           منبع

 

 

لینک
۱۳۸٧/٥/۱۸ - دیده بان

   نوشته حمید باباوند درباره کاظم اخوان   

حالا برابرند: آزادی و اسارت حالا حتماً گرد پیری چهره‌اش را چروک کرده و موهایش حسابی سفید شده‌اند. مرد هر قدر که مرد باشد بازهم پیر می‌شود. مگر زندگی بدون پیری معنی دارد. حالا مرد درست به همان اندازه که آفتاب آزادی را دیده بود، هوای عفن زندان را در ریه‌هایش پر کرده است. شاید اگر کاظم اخوان در ایران بود،‌ شده بود یکی مثل همه. اما او هنوز متفاوت است و به همین خاطر بسیار دوستش می‌دارم. من ده سالی می‌شود که با کاظم دوست هستم. گاهی در خیابان می‌بینمش و گاهی در خواب. گاهی رویم نمی‌شود جلو بروم و دستش را بگیرم، گاهی هم فکر می‌کنم اگر با او دو جمله بیشتر حرف بزنم، حتماً دعوایمان می‌شود. کاظم را از غیبتش شناختم. از آن روزی که فهمیدم یکی از عکاس‌های این مملکت در زندان رژیم صهیونیستی اسیر است. از زمانی که فهمیدم خبرنگاران ایرانی در لبنان چه برو و بیایی داشته‌اند. همیشه دلم می‌خواست یک خبرنگار پر شر و شور باشم، درست در میان حوادث پیدایم کنند و من همیشه لبخند به لب داشته باشم. لبخندی که پشتش شادی نیست، بی‌تفاوتی است. لبخندی که دنیا را به بازی بگیرد. کاظم اخوان همانی منی بود که به دنبالش می‌گشتم. کسی که همیشه و همه جا در دل حادثه بود. گاهی که خوب ریه‌هایم را از هوا پر می‌کنم، بوی عفن سلول در ذهن و جانم می‌پیچد. من کاظم را درست سیزده سال بهد از ناپدیدشدنش شناختم. در این سال‌ها روایت زیاد شنیده‌ام. از حرف‌های حمید داودآبادی تا خاطره‌های سیف‌اله صمدیان. یکی می‌گوید در همان روزهای اول شهید شده‌اند‏، یکی می‌گوید به خاطر وضعیت نظامی حاج احمد متوسلیان امکان ندارد که آنها را زنده بگذارند. آن یکی می‌گوید آقای موسوی پاسپورت دیپلماتیک داشته و احتمالاً همین از مرگ نجاتشان داده است. هر چه باشد برای من فرقی نمی‌کند چون باز کاظم زندگی می‌کنم. یک بار عکس‌هایش را مرور کنید. در یکی از عکس‌ها کنار چمران نشسته است. در عکس دیگری سر یک مجروح را در بغل گرفته و در دیگری وجودش را احساس می‌کنی. صحنه‌ای عجیب از میان میدان. آتش و دود از هر گوشه‌ای بلند است. کشته‌های عراقی و شهدای ایرانی به سختی از هم تفکیک می‌شوند اما خوب معلوم است که هنوز کسی فرصت رسیدگی به آنها را پیدا نکرده است. چند نظامی عراقی در حال فرار هستند و چند رزمنده خودی در حال شلیک با سلاح‌های سبک. در گوشه‌ای دیگر سربازان ایرانی چند عراقی را اسیر کرده و روی زمین نشانده‌اند. عکس آن قدر عجیب است که باید فقط به آن نگاه کرد. صمدیان درباره این عکس می‌گفت: وقتی کاظم نگاتیو را فرستاد و عکس در لابراتوار ایرنا چاپ شد و روی کاغذ آمد همه تعجب کردند که او در کجا ایستاده است. انگار که او چند متری هم از نیروهای رزمنده جلوتر رفته بود تا بهتر عکس بگیرد. من با کاظم زندگی می‌کنم. می‌خواهم از او شجاعت در حرفه خبرنگاری را یاد بگیرم. شاید اگر الان در همین اطراف زندگی می‌کرد نمی‌توانستم با او دوست باشم و به سراغش بروم. رابطه ما و دوستی ده ساله‌مان بسیار عجیب است. شاید فکر کنید دیوانه‌ام اما کاظم برای من زنده است اگر حتی همین فردا پیکرش را برای دفن بیاورند. نگاهی به سال‌های زندگی کاظم اخوان کاظم‌ اخوان» سال‌ 1338 در شهر مقدس‌ مشهد به دنیا آمد. پدر او حاج‌ رضا اخوان‌ از خادمان بارگاه‌ ملکوتی‌ حضرت‌ رضا(ع‌) بود. کاظم‌ اخوان‌ تحصیلات‌ متوسطه‌ را در زادگاه‌ خود به‌ پایان‌ رساند و در همان سال‌ها به‌ صف‌ نیروهای انقلابی‌ پیوست‌. وی‌ پس‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ همچنان‌ شور و نشاط‌ انقلابی‌ خود راحفظ‌ کرده‌ و در سنگرهای‌ مختلف‌ به‌ خدمت‌ پرداخت تا آن که با شروع‌ جنگ‌ تحمیلی‌ به‌ جبهه های نبرد شتافت. در جبهه‌های جنوب هم‌رزم شهید بزرگوار «دکتر مصطفی چمران» شد و در همان حال به عنوان‌ عکاس‌ خبرگزاری‌ جمهوری‌اسلامی‌ فعالیت کرد. ایمان‌، اعتقاد، شجاعت‌، جسارت‌ و احساس‌ نیاز در ثبت‌ وقایع‌ جنگ‌تحمیلی‌ از او مردی‌ پولادین‌ ساخته‌ بود که‌ حاصل‌ کار ارزنده‌اش‌ بدست‌آوردن‌ مقام‌ اول‌ یک‌ نمایشگاه‌ عکس‌ با شرکت‌ 75 عکس‌ حرفه‌ای‌ و آماتورگردید. بعد از شهادت دکتر چمران در سی و یک شهریور 60 به دنبال مردان دیگری می‌گشت که بتوانند جای خالی دکتر را برایش پرکنند. به دنبال‌ یورش‌ وحشیانه‌ جنایتکاران‌صهیونیست‌ به‌ لبنان‌ عازم‌ بیروت‌ شد تا به دفاع در جبهه‌ای دیگر بپردازد اما چهاردهم‌ تیرماه‌ 1361 روز سختی بود. عکاس ایرنا به‌ همراه‌ دیگر اعضای هیات‌ اعزامی‌ «سید محسن موسوی»، «حاج احمد متوسلیان» و «تقی رستگار مقدم» در پست بازرسی «حاجز برباره» متعلق به نیروهای مسیحی «حزب الکتائب» معروف به «فالانژیست‌ها» به فرماندهی «ایلی حبیقه» و توسط شخص «سمیر جعجع» اسیر شد‌ و تا امروز هیچگونه‌ خبر موثق و مشخصی از سرنوشت او و همراهانش در دست نیست. حاج رضا اخوان پس از تحمل 14 سال چشم‌انتظاری در سال 75 چشم از جهان فروبست تا یوسفش را در زمانی دیگر و دنیایی برتر ملاقات کند.
لینک
۱۳۸٧/٥/٧ - دیده بان

   زندگی نامه   

بنا به گزارش سایت چهاردیپلمات : "فریدون گنجور" از همرزمان و دوستان نزدیک کاظم اخوان، با همکاری "شاهرخ سلطان احمدی" زندگی و اسارت وی را به تصویر می کشد
به گزارش سايت چهار ديپلمات فریدون گنجور که سال های آغازین جنگ عراق علیه ایران، همراه با کاظم اخوان، به تصویربرداری از حماسه رزمندگان اسلام بخصوص نیروهای "جنگ های نامنظم" به فرماندهی شهید دکتر "مصطفی چمران" را برعهده داشته است، پس از سال ها دوری از وطن، بازگشته است تا فیلمی مستند از زندگی نامه دوست دیرین خود بر صفحه تلویزیون به نمایش درآورد.
گنجور در ساخت این مجموعه، از تصاویر بکر و پخش نشده و گفت و گو با همرزمان شهید چمران و کاظم اخوان استفاده کرده است.
در ساخت این برنامه، "شاهرخ سلطان احمدی" – خواهرزاده کاظم اخوان و از پی جویان سخت کوش سرنوشت چهار گروگان ایرانی - نیز گنجور را همراهی می کند.
"کاظم اخوان" عکاس و خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی بود که روز 14 تیرماه سال 1361 به همراه هیئت دیپلماتیک ایرانی شامل "احمد متوسلیان"، "تقی رستگارمقدم" و "سیدمحسن موسوی" در راه بیروت لبنان، توسط نیروهای مزدور اسرائیل – فالانژیست ها – به سرکردگی "سمیر جعجع" به اسارت درآمد و از آن روز تاکنون هیچ خبر موثقی از سرنوشت آنان منتشر نشده است.

 

 

 

لینک
۱۳۸٥/۱۱/٢۸ - دیده بان

   همكار "كاظم اخوان" در غربت از او مي‌گويد   

 لندن، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۵/۰۵/۱۸

"محمود اسكويي" عكاس و تصويربردار ايراني مقيم پايتخت انگليس گوشه‌اي از خاطرات آشنايي خود درباره "كاظم اخوان" عكاس خبري ربوده شده ايرنا در بيروت را بازگو كرد.
وي سه‌شنبه شب به مناسبت ‪ ۱۷‬مرداد "روز خبرنگار" به ايرنا در لندن گفت:اخوان جرات عجيبي داشت. در عمليات فتح خرمشهر، باپوشيدن لباس نظاميان عراقي، وارد خطوط آنها شده و از آنها عكس گرفته‌بود.
كاظم اخوان، عكاس و خبرنگار خبرگزاري‌جمهوري اسلامي (ايرنا) به‌همراه سه ديپلمات ايراني در تيرماه ‪ ۱۳۶۱‬شمسي هنگامي كه جنوب لبنان توسط رژيم صهيونيستي اشغال شده بود، توسط عوامل اين رژيم ربوده شدند و تاكنون خبر دقيقي از سرنوشت آنان در دست نيست. اسكويي كه هنگام دفاع مقدس براي يك شبكه تلويزيوني غربي كار مي‌كرد، افزود: چون اخوان هميشه در خط اول بود، مي‌دانم كه آرشيو عكسهاي جنگي محشري داشت.
به گفته وي،" اخوان با صفا بود. از همه چيز عكس مي‌گرفت. نمي‌دانم آرشيو عكسهايش حفظ شده يا نه، ولي كارش محشر بود".
وي ادامه داد: هميشه مي‌پرسيد تا ياد بگيرد. بچه مسلمان و بسيار مذهبي بود اما هيچوقت رفتار متعصبانه نداشت و آزادمنش بود.
تصويربردار كهنه‌كار مقيم پايتخت انگليس كه هنگام بازگويي خاطراتش از عكاس ايرنا بشدت متاثر شده بود، ادامه داد: چون ما براي رسانه‌هاي خارجي كار مي‌كرديم، اجازه حضور در خط اول جبهه را نداشتيم. يك روز پس از آنكه اخوان از خط برگشت واقعه‌اي را برايم تعريف كرد.
""اخوان گفت: در فتح خرمشهر يك تيربارچي عراقي را اسير كرديم كه از بس شليك كرده بود، انگشتش زخم شده بود. هنگام اسارت برخاست و گفت: "يا علي" و بچه‌ها به احترام امام علي (ع) او را در جدي‌ترين مرحله عمليات اسير كرده و به پشت خط انتقال دادند.""
اسكويي در ادامه سخنانش، اخوان را شيفته شخصيت شهيد دكتر "مصطفي چمران" معرفي كرد و گفت: گاهي اوقات فكر مي‌كنم شايد او هم يك چريك بود، چون لحظه‌اي براي اعزام به‌خط اول و گرفتن عكس از صحنه‌هاي جنگ درنگ نمي‌كرد.
وي بازگويي خاطرات دو سال آشنايي‌اش با اخوان در منطقه جنگي را متوقف مي‌كند و با اندكي مكث ياد شبي مي‌افتد كه اخوان براي عكاسي از درگيريهاي لبنان از وي در هتلي در سوريه خداحافظي مي‌كند.
اسكويي مي‌افزايد: "قرار بود با هم براي عكسبرداري و تصويربرداري از صحنه‌هاي جنگي عازم بعلبك شويم، اما تلكسي به دستم رسيد كه از من خواسته بود، سه روز ديگر در دمشق بمانم."
به گفته اين فيلمبردار ايراني، عكاس ايرنا سه روز قبل از آنكه به لبنان بيايد هنگام گرفتن عكس از عمليات پاكسازي خانه‌هاي تيمي گروهكها در ايران به اشتباه دستگير شده و سپس آزاد شده بود.
اسكويي سپس گفت: "اگر ربوده نشده بود، مطمئنم كه اكنون از اساتيد عكس به‌ويژه از صحنه‌هاي درگيري بود."
اسكويي در حاليكه بغض گلويش را مي‌فشرد، گفت: اميدوارم زنده باشد.
هزار ليره لبناني كه الان يكصد پوند انگليس ارزش دارد، به او بدهكارم.
آخرين جمله اسكويي نيز در وصف عكاس خبري ايرنا اين چنين بود: خيلي با صفا بود، دلم براي شوخي‌هايش و شجاعتش تنگ شده است.

منبع:خبر گزاری ایرنا

http://www.irna.ir/fa/news/view/line-10/8505184514131127.htm

لینک
۱۳۸٥/۱٠/٥ - دیده بان

   خادمی در اسارت شيطان   

 یا امام رضا (ع)
راستش نمی دونم می دونستین که کاظم اخوان هم از بچگی خادم حرم امام رضا (ع) بوده و در کفشدارای این حرم آسمونی به زائرا خدمت می کرده . پدر کاظم از خادمای قدیمی حرم بود و چون در مشهد مقدس زندگی می کردن ، و کاظم هم به جهت اینکه پدرش از گذشته خادم بود توفیق خدمت به آن آستان ملکوتی را پیدا کرد . راستش نمی دونم چه اتفاق عجیبی افتاد که در شب ولات امام رضا (ع) من سراغ این وبلاگ اومدم . انشا الله که آقا زودتر یه خبری از این خادم خودش به ما برسونه .

            

                    

لینک
۱۳۸٥/٩/۱٢ - دیده بان